تبلیغات
The Lonely Shepherd - مطالب ابر ابوالفوارس

تاریخ:  

یک غزل معروفی از حافظ هست که با این مصرع شروع میشه :  (( ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد))

حتما بلافاصله با دیدن این مصرع یاد حضرت محمد افتادید (به غلط)! 
در حقیقت یاد یک آخوندی می افتید که این شعر رو اینگونه تفسیر میکنه , که آقا این شعر رو حافظ در ستایش حضرت محمد آورده 
و ... .

این غزل در مدح و ستایش (( شاه شجاع )) ملقب به ((ابوالفوارس)) به معنی ((پدر شجاعان)) سروده شده .

 شاه شجاع , شاه  فرزانه و دلیر شیراز بوده که حافظ ارادت خاصی به ایشون داشته و اشعار بسیار زیادی براشون سروده .

حالا آخوندا میگن نه آقا این شعر دلالت از امی بودن حضرت محمد داره و اشاره به ایشونه 

دم خروس چندتا بیت بعد بیرون میزنه و حافظ لقب این فرد بزرگوار رو بیان میکنه : 
خیال آب خضر بست و جام اسکندر  /////  به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد .

این ابوالفوارس تنها یک نفر بیشتر نیست در کل تاریخ اونم شاه شیراز یعنی شاه شجاع می باشد و تمام  , 
این لقب یعنی پدر شجاعان , کجا حضرت محمد همچین لقبی داشت ؟!

جدای ازاین مسئله در تمام کتب معتبر تاریخی من جمله تاریخ طبری حضرت محمد قبل از مرگش از عایشه طلب قلم و کاغذ میکنه تا چیزی بنویسه , حالا حتی بعضی از شیعه ها هم میگن همین مطلب رو , که عمر فلان فلان شده نگذاشت حضرت محمد چیزی بنویسه و حتما میخواست حضرت علی رو به عنوان جانشین قرار بده . حالا این که یک آدم امی و بی سواد چی میخواسته بنویسه جای سواله . 

حضرت محمد فرد باسوادی بود و اتفاقا شاه شجاع اون کسی هست که بجای رفتن به مکتب و کسب علم از روش مرسومش , درون خانه علومی رو فرا میگیره . 

---------------------------------------------------------------------
به نقل از تاریخ پژوه بزرگ , جناب استاد بهرام مشیری

بیشتر مطالعه کنیم و فقط اکتفا به حرف آخوندها نکنیم , که اینها برای پر رونق کردن دکان و دستگاه خودشون حاضر به تفسیر غلط یک بیت شعر که هیچ حتی حاضرن کل قرآن رو وارونه تفسیر کنن . 

ابیات کامل این غزل :

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندر

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد




مطالب سایت


 

امکانات سایت: پیوندها، روزانه ها، آمار سایت و ...

   

امکانات سایت


درباره سایت

 

انسانی که به خـــــــــدا نزدیک است بین واقع و خیالش مرزی نیست .
وقتی گرفتار کابوسیم به شیطان نزدیک شده ایم .

 

درباره سایت